دور از آرمان آزادی، زیر آتش جنگ | چرا حامیان حمله نظامی یا نادان و مغرضاند یا بیوطن؟

رویداد۲۴ | در آستانه چهلمین روز از حملات امریکا و اسرائیل به خاک ایران، فضای افکار عمومی دستکم در داخل کشور دیگر چندان شباهتی به آنچه پیش از آغاز این جنگ شاهد بودیم، ندارد؛ اما نه حاکمیت و نه افکارعمومی فراموش نکنند که هنوز هستند هموطنانی که، بهویژه آن دسته که در این سالها هر کدام به دلایلی تن به مهاجرت داده و امروز به بخشی از دیاسپورا یا جامعه دور از وطن_که نارضایتی در دل آن خوابیده_ تبدیل شدهاند، اینجا و آنجا، «عمو دونالد» و «عمو بیبی» و «عمو لیندزی» را صدا میزنند و به فارسی و انگلیسی از آنان تشکر میکنند.
این اتفاق اگرچه کمنظیر، اما بهتمامی بینظیر و یگانه نیست. طی دههها و سدههای گذشته هر از گاه، اینجا و آنجای این کره خاکی، بودهاند مردمانی که چنان از ناکارآمدی به ستوه آمدهاند که از ارتش کشوری که به خاک وطنشان حملهور شده، با گل و شیرینی استقبال کردهاند. مرور این تجارب تاریخی، اما از یک جنبه، بهشدت نگرانکننده دارد و آن اینکه شور و شادی اولیه اغلب این جوامع جان به لب رسیده از حملات دشمنان خارجی، خیلی زود به سرخوردگی و یاسی بهمراتب عمیقتر و شدیدتر از ناامیدی و استیصالشان از نابخردی مسئولان خودی تبدیل شده است.
نمونه معاضر آن اوکراینیهایی که از ظلم حکومت کومونیستی استالین به استقبال آلمان نازی رفتند و ورود سربازان ارتش هیتلر را جشن گرفتند، اما چندی بعد، دریافتند دشمنانی که به خانهشان آمده بودند، هدفی جز تجاوز و غارت دار و ندارشان در سر نداشتهاند.آن تجربه تلخ اوکراینیها در جنگ دوم جهانی، امروز بهنحوی دیگر برای ایرانیان در حال تکرار است.
شاید بخشی از جریان ناراضی که سالها از طرق مختلف، از صندوق رای تا اعتراضات خیابانی، صدایش شنیده نشده در لحظهای که صحبت از احتمال حملات نظامی به ایران به میان آمد، بی آنکه ترس و واهمهای به دل راه دهند، از این جنگ استقبال کرد. بهویژه آنکه در تبلیغات گسترده دو قدرت مهاجم یعنی امریکا و اسرائیل پیش از آغاز حملات، پیوسته بر این تاکید میشد که این جنگ، جنگی است صرفاً علیه زیرساختهای نظامی و سیاسی کشور. این تبلیغات در کنار تجربه جنگ دوازده روزه_کوتاه و با خسارت حداقلی_ و نهایت تیر آخر یعنی تجربه ونزوئلا، جریان ناراضی با به این اطمینان رساند که جنگ، نعمت است! در ادامه شاهد رقص و پایکوبی درپی حملات اولیه به زیرساختهای نظامی و کارناولهای عجیب و غریب تشکر از ترامپ و نتانیاهو نیز بودیم.
بیشتر بخوانید:
جنگ در ادامه، اما به سرعت آن روی واقعی خود را به نمایش گذاشت. برای آن عده از ناراضیانی که اجنبی را دعوت به حمله کرده بودند، فاجعه مدرسه میناب، هرچند جامعه را در بهت فرو برد، اما کافی نبود. آنچه در عمل منجر به تحول در احساسات عمومی شد، کمی بعد و هنگامی بود که کمکم روشن شد شعارهای ترامپ و نتانیاهو که مدعی تمایز میان ملت و حاکمیت بودند، جدی نبوده و تنها کارکرد سیاسی و تبلیغاتی داشته. با گذر زمان اولاً هرچه پیش آمدیم، بر شمار جانباختگان غیرنظامی افزوده شد و تنها زیرساختهای نظامی هدف حملات قرار نمیگرفت؛ بلکه پلها و کارخانجات و منازل مسکونی نیز نه لزوماً دراثر اشتباه محاسباتی، بلکه بهطور عامدانه مورد هدف قرار میگرفت.
آنان که هنوز از این حملات دفاع میکنند، حالا اگرچه دیگر در استدلالهای بعضاً عجیب و غریبشان، صحبتی از مشروعیت حملات امریکا و اسرائیل به میان نمیآورند و بالاخره دریافتهاند که ترامپ و نتانیاهو _که اولی در هر سخنرانی، فارغ از اینکه موضوع صحبتش چه باشد، چند نوبت برخی از سادهترین اصول و مقدمات اخلاقیات انسانی را به هیچ میگیرد و دومی، رسماً یک جنایتکار جنگی است_ جز منافع خودشان به هیچ بنی بشری نمیاندیشند و نمیشود روی دیوارشان یادگاری نوشت، کماکان جمهوری اسلامی را به دلیل پافشاری بر مواضع خود، مقصر میدانند و معتقدند که این حاکمان تهرانند که باید با پذیرش بی چون و چرای خواستههای واشنگتن و تلآویو به مصیبتی که بر سر ایرانیان آمده، پایان دهند.
با این همه، اما با گذر زمان و سپری شدن روزها و هفتهها از آغاز جنگی که طرف مهاجم، پیش از آغاز حملات، آن را بهمراتب سادهتر تصور میکرد، ترامپ و نتانیاهو و دیگر مسئولان امریکایی و اسرائیلی کمکم تعارف را کنار گذاشته و حتی در کلام نیز حاضر به تکرار آن شعارهای اولیه نیستند. تا جایی که ترامپ علناً مدعی شده که میخواهد ایران را به «عصر حجر» بازگرداند و اسرائیلیها نیز صراحتاً از نابودی ۸۰ تا ۹۰ درصدی صنایع پترویشیمی و فولاد ایران سخن میگویند. روندی که حالا درآستانه پایان ضربالاجل ترامپ برای نابودی زیرساختهای غیرنظامی ایران اعم از پلها، نیروگاهها و دیگر صنایع مادر کشور به حساسترین لحظات خود رسیده است.
پیش از آغاز حملات امریکا و اسرائیل به خاک ایران البته گروهی از منتقدان و مخالفان نظام و حتی برخی از نیروهای اپوزیسیون رسمی جمهوری اسلامی نیز مخالف این جنگ بودند. مخالفانی که اگرچه بعضاً خواستار براندازی جمهوری اسلامی بوده و هستند، اما با این استدلال که جنگ عاملیت جامعه سلب میکند، آن را راهکار درستی برای مبارزه سیاسی نمیدانند. طیفی که اگرچه در نبود نظرسنجیهای علمی، نمیدانیم در آن زمان تا چه میزان در بطن جامعه ایرانی، جایگاه و پایگاه داشتند، اما در بایکوت رسانههای فارسیزبان خارج از کشور، صدایشان به جایی نمیرسید.
هرچند با گذر زمان و تغییر نسبی احساسات عمومی نسبتبه جنگ، این صدا حالا دیگر مطلقاً مهجور نیست و هر از گاه، نوایی از آن به گوش میرسد که ضمن همدلی با بدنه معترض جامعه، منتقد صریح آنانی است که اینجا و آنجا، کاروانهای تقدیر و تشکر از سران امریکا و اسرائیل به راه انداخته و میاندازند. کاروانهایی که نمیتوان منکر تاثیرشان در افزایش اعتماد به نفس ترامپ و نتانیاهو شد وقتی با وقاحت تمام از این سخن میگویند که «مردم ایران اگر ما روی این کشور بمب نیاندازیم، ناراحت میشوند؛ آنها میخواهند صدای بمبهای ما را بشنوند!»
در نبود نظرسنجیهای دقیق، علمی و بیطرف، آن هم در شرایطی که کماکان میلیونها شهروند ایرانی حتی نمیتوانند نظراتشان را ازطریق حسابهای کاربری خود در شبکههای اجتماعی ابراز کنند، نمیدانیم اکثریت ایرانیان بهواقع از چه ناراحت و از چه خرسند میشوند. اما در شرایطی که حتی تلویزیون ایران اینترنشنال هم که این جنگ خانمانسوز را در هفتههای نخست با تیتر مضحک «حملات امریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی برای دفاع از مردم ایران» مخابره میکرد، حالا چند روزی است که این تابلوی ضدملی را پایین آورده، بدون نظرسنجیهای علمی و در اوج تاریکی اینترنت هم میتوان حدس زد آنکه از حمله به زیرساختهای غیرنظامی کشورش خرسند میشود، اگر نادان یا مغرض نباشد، احتمالاً درک چندان عمیقی از عشق به وطن و هموطن ندارد.
وطنی که حالا در آستانه حملات ترامپ به نیروگاهها و فرو رفتن در تاریکی و ویرانی کامل، تنهاتر از هر زمانی است و هموطنانی که در همین یکی، دو ماه گذشته، هم بهمراتب فقیرتر از پیشاند و هم احتمالاً دورتر از هر زمان دیگری به آزادی و عدالت؛ آرمانی که ایرانیان، هست و نیست و دار و ندارشان را در بیش از یک سده گذشته به پایش ریختهاند.


